العبد التائب

دلنوشته

العبد التائب

دلنوشته

العبد التائب

اینجا قاب زندگیست که در آن

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
مدیر وبلاگ

جایگاه حفظ در روایات-قسمت پنجم

پنجشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۳، ۱۰:۴۱ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا قرآن را حفظ کنیم ؟

جایگاه حفظ قرآن کریم در روایات معصومین علیهم السلام (قسمت پنجم)

در مطالب گذشته دسته‌ی یکم (توصیه نسبت به حفظ قرآن)، دوم (ترغیب به حفظ از طریق بیان امتیازات معنوی)، سوم (ترغیب به حفظ از طریق بیان امتیازات اجتماعی) و چهارم (ترغیب از طریق فواید و برکات حفظ قرآن) از روایات را بررسی کردیم.

دسته‌ی پنجم: تشویق‌های مادی برای حفظ قرآن

با مطالعه‌ی تاریخ و سیره، به مواردی دست می‌یابیم که معصومین علیهم السلام برای تشویق به حفظ، برای حافظان قرآن سهم ویژه‌ای از بیت‌المال مسلمین قرار داده‌اند.

امام علی علیه السلام در زمان خلافت خویش برای سوق دادن مسلمانان به سمت حفظ قرآن و برای قدردانی از تلاش‌های حافظان و نشان دادن جایگاه آنان در جامعه‌ی اسلامی می‌فرمودند: «کسی که اسلام را بپذیرد و قرآن را حفظ نماید، سالانه دویست دینار از بیت‌المال مسلمانان سهم دارد، اگر در دنیا از آن محروم گردد، در روز قیامت که به آن نیازمندتر است به طور کامل آن را دریافت خواهد نمود».[١]

دسته‌ی ششم: توصیه‌های ویژه اهل بیت علیهم السلام به حافظان

تشویق به مرور کردن آیات

یکی از وظایف مهمی که حافظ قرآن با آن مواجه است، مرور و یادآوری آیات است. در این باره از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند: «با یادآوری و مرور آیات قرآن، بر حفظ آن مواظبت کنید».[٢]

همچنین در حدیثی دیگر می‌فرمایند: «اگر حافظ قرآن همت گمارد و شب و روز به مرور و قرائت آن بپردازد، آن را به یاد می‌آورد، در غیر این صورت آن را فراموش می‌کند».[٣]

بی‌توجهی و غفلت از مرور آیات، موجب ضعف در محفوظات و فراموشی آن می‌گردد. از یاد بردن آیات حفظ شده، آن قدر ناپسند و نازیباست که اهل بیت علیهم السلام آن را موجب حسرت ابدی می‌دانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر که سوره‌ای از قرآن را فراموش نماید، آن سوره با صورتی زیبا و درجه‌ای رفیع در بهشت بر او تمثل یافته [و ظاهر می‌گردد]؛ هنگامی که فرد، آن سوره‌ی [تمثل یافته] را مشاهده می‌کند، می‌گوید: تو چقدر زیبا هستی، ای کاش تو برای من بودی؛ پس آن سوره پاسخ می‌دهد: آیا مرا نمی‌شناسی؟ من همان سوره‌ای هستم [که مرا حفظ نموده بودی]، اگر مرا فراموش نمی‌کردی تو را به این درجه‌ی معنوی [والا] می‌رساندم».[۴]

مطلب آینده: آموزش برخی دعاها برای فراموش نکردن قرآن

١. «مَن دَخَلَ فی الإِسلامِ طائِعاً وَ قَرَأَ القُرآنَ ظاهِراً فَلَهُ فی کُلِّ سِنَةٍ مِائَتا دینارٍ فی بَیتِ مالِ المُسلِمینَ إِن مُنِعَ فی الدُّنیا أَخَذَها یَومَ القیامَةِ وافیَةً أَحوَجَ ما یَکونُ إِلَیها»؛ الخصال؛ ج ٢،ص ۶٠٢.

٢. «تَعاهَدوا القُرآنَ بِالتَّذکِرَةِ»؛ کلید حفظ قرآن، ص ۶٧، به نقل از اسدالغابه، ج ٣، ص ۵٣٧.

٣. «إِذا قامَ صاحِبُ القُرآنِ فَقَرَأَهُ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ ذَکَرَهُ وَ إِذا لَم یَقُم بِهِ نَسیَهُ»؛ همان، ص ۶٨، به نقل از صحیح مسلم، ج ١، ص ۵۴۴، حدیث ٢٢٧.

۴. «مَن نَسیَ سورَةً مِنَ القُرآنِ مُثَلَّت لَهُ فی صورَةٍ حَسَنَةٍ وَ دَرَجَةٍ رَفیعَةٍ فی الجَنَّةِ فَإِذا رَآها قالَ ما أَنتِ ما أَحسَنَکِ لَیتَکِ لی فَیَقولُ أَما تَعرِفُنی أَنا سورَةُ کَذا وَ کَذا وَ لَو لَم تَنسَنی رَفَعتُکَ إِلی هذا»؛ الکافی، ج ٢، ص ۶٠٨.

 

نظرات  (۵)

  • راوی کوچک سیره شهدا
  • سلام

    دیگه وقت رفتنه

    ببخشید تو این چند ماهه آشنایی اگه ناراحتتون کردم..

    برای شادی روح مرده ام دعا کن
    پاسخ:
    سلام
    چی شده؟
  • علی اکبر مجنون الحسین جان
  • السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

    ارواحناله لک الفدا

    باسلام وادب محضر همه ی بزرگواران؛خواهران گرامی و برادران عزیزم

    این شعر را از سوی حسینیه ی ققنوس کربلا

    به مناسبت میلاد مادرجان عالمین؛فرمانروای کائنات هستی،حضرت فاطمه زهرا ارواحناله لک الفدا هدیه به شما خوبان می نمایم.

    امیداست که شما با نشر این شعر استثنائی و زیبا؛باعث خیرات و برکات عالی برای خود وخانواده ی خود و همه عالم شوید.انشاالله

    التماس دعای عهدوفرج مولایمان اباصالح المهدی جان

    را از هم بخواهیم و فراموش نکنیم


    خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
    بی نهایت خسته و افسرده ام

    تا میان گور رفتم دل گرفت
    قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

    روی من خروارها از خاک بود
    وای، قبر من چه وحشتناک بود!

    بالش زیر سرم از سنگ بود
    غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود

    هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
    سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

    خسته بودم هیچ کس یارم نشد
    زان میان یک تن خریدارم نشد

    نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
    ترس بود و وحشت و دلواپسی

    ناله می کردم ولیکن بی جواب
    تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

    آمدند از راه نزدم دو ملک
    تیره شد در پیش چشمانم فلک

    یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
    دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

    گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
    لرزه بر اندام من افتاده بود!

    هر چه کردم سعی تا گویم جواب
    سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

    از سکوتم آن دو گشته خشمگین
    رفت بالا گرزهای آتشین

    قبر من پر گشته بود از نار و دود
    بار دیگر با غضب پرسش نمود:

    ای گنه کار سیه دل، بسته پر
    نام اربابان خود یک یک ببر

    گوئیا لب ها به هم چسبیده بود
    گوش گویا نامشان نشنیده بود

    نامهای خوبشان از یاد رفت
    وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

    چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد
    بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

    در میان عمر خود کن جستجو
    کارهای نیک و زشتت را بگو

    هر چه می کردم به اعمالم نگاه
    کوله بارم بود مملو از گناه

    کارهای زشت من بسیار بود
    بر زبان آوردنش دشوار بود

    چاره ای جز لب فرو بستن نبود
    گرز آتش بر سرم آمد فرود

    عمق جانم از حرارت آب شد
    روحم از فرط الم بی تاب شد

    چون ملائک نا امید از من شدند
    حرف آخر را چنین با من زدند:

    عمر خود را ای جوان کردی تباه
    نامه اعمال تو باشد سیاه

    ما که ماموران حق داوریم
    پس تو را سوی جهنم می بریم

    دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
    دست و پایم بسته در زنجیر بود

    نا امید از هرکجا و دل فکار
    می کشیدندم به خِفّت سوی نار

    ناگهان الطاف حق آغاز شد
    از جنان درهای رحمت باز شد

    مردی آمد از تبار آسمان
    دیگران چون نجم و او چون کهکشان

    صورتش خورشید بود و غرق نور
    جام چشمانش پر از خمر طهور

    لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
    بین دستش کائنات و ممکنات

    چشمهایش زندگانی می سرود
    درد را از قلب انسان می زدود

    بر سر خود شال سبزی بسته بود
    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

    کِی به زیبائی او گل می رسید
    پیش او یوسف خجالت می کشید

    دو ملک سر را به زیر انداختند
    بال خود را فرش راهش ساختند

    غرق حیرت داشتند این زمزمه
    آمده اینجا حسین فاطمه؟!

    صاحب روز قیامت آمده
    گوئیا بهر شفاعت آمده

    سوی من آمد مرا شرمنده کرد
    مهربانانه به رویم خنده کرد

    گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)
    من کجا و دیدن روی حسین (ع)

    گفت: آزادش کنید این بنده را
    خانه آبادش کنید این بنده را

    اینکه این جا این چنین تنها شده
    کام او با تربت من وا شده

    مادرش او را به عشقم زاده است
    گریه کرده بعد شیرش داده است

    خویش را در سوز عشقم آب کرد
    عکس من را بر دل خود قاب کرد

    بارها بر من محبت کرده است
    سینه اش را وقف هیئت کرده است

    سینه چاک آل زهرا بوده است
    چای ریز مجلس ما بوده است

    اسم من راز و نیازش بوده است
    تربتم مهر نمازش بوده است

    پرچم من را به دوشش می کشید
    پا برهنه در عزایم می دوید

    بهر عباسم به تن کرده کفن
    روز تاسوعا شده سقای من

    اقتدا بر خواهرم زینب نمود
    گاه میشد صورتش بهرم کبود

    تا به دنیا بود از من دم زده
    او غذای روضه ام را هم زده

    قلب او از حب ما لبریز بود
    پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

    با ادب در مجلس ما می نشست
    قلب او با روضه ی من می شکست

    حرمت ما را به دنیا پاس داشت
    ارتباطی تنگ با عباس داشت

    اشک او با نام من می شد روان
    گریه در روضه نمی دادش امان

    بارها لعن امیه کرده است
    خویش را نذر رقیه کرده است

    گریه کرده چون برای اکبرم
    با خود او را نزد زهرا (س) می برم

    هرچه باشد او برایم بنده است
    او بسوزد، صاحبش شرمنده است

    در مرامم نیست او تنها شود
    باعث خوشحالی اعدا شود

    کشته اشکم، شفیع امتم
    شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

    گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
    قلب او بوی محبت میدهد

    سختی جان کندن و هول جواب
    بس بود بهرش به عنوان عقاب

    در قیامت عطر و بویش می دهم
    پیش مردم آبرویش می دهم

    آری آری، هرکه پا بست من است
    نامه ی اعمال او دست من است

    ناگهان بیدار گردیدم زخواب
    از خجالت گشته بودم خیس آب

    دارم اربابی به این خوبی ولی
    می کنم در طاعت او تنبلی؟!

    من که قلبم جایگاه عشق اوست
    پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

    من که گِریَم بهر او شام و پگاه
    پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

    من که گوشم روضه ی او را شنید
    پس چرا شد طالب ساز پلید؟

    چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
    جملگی از روی مولایم خجل

    شیعه بودن کی شود با ادعا؟
    ادعا بس کن اگر مردی بیا

    پا بنه در وادی عشق و جنون
    حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

    حبّ دنیا معصیت افزون کند
    معصیت قلب ولیّ را خون کند

    باش در شادی و غم عبد خدا
    کن حسابت را ز بی دینان جدا

    قلب مولا را مرنجان ای جوان
    تا شوی محبوب رب مهربان

    سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند
    غافل از واقعه ی روز حسابت نکند

    ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی (ع)
    آن چنان باش که ارباب جوابت نکند

     

    شاعر عزیزاین شعر؛برادر بزرگوارامان

    سید امیرحسین حسینی است.

    همگی برایش از خداوند جلیل توفیقات

    عظیم مسئلت می نمائیم.

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




  • محمد جواد آهنگردارابی
  • سلام علیکم

    با مطلبی به نام زنگ خطری که بعد از 20 سال شنیده شد! بروزم

    منتظر دیدگاه و عقیده ی شما هستم

    ممنون از این از بنده ی حقیر حمایت می کنید

    یاعلی
  • محمد جواد آهنگردارابی
  • سلامی مجدد
    برادر در قسمت پربیننده ترین مطالب چطور تصویر مطلب را قرار دادید؟
    اگر مایل بودید پاسخ دهید
    یاعلی
  • محمد جواد آهنگردارابی
  • سلام
    ممنونم از راهنمایی تون
    شما زکات علم و دانش تون را دادید
    زکات دانستن یاد دادن است
    پاسخ:
    سلام
    خیلی ممنون
    کاری نداشت!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

    alabd