العبد التائب

دلنوشته

العبد التائب

دلنوشته

العبد التائب

اینجا قاب زندگیست که در آن

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
مدیر وبلاگ

اطلاعیه عزاداری تاسوعا(رشت)

دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۵۹ ب.ظ

مراسم

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۸/۲۰
  • ۴۵۵ نمایش
  • محمد حسین عباسی

تاسوعا

ashura

عاشورا

محرم الحرام

ماه محرم

محرم

نظرات  (۷)

  • محمدجواد نیکزاد
  • سلام
    به به !
    منور کردی مسجد ما رو ..

    این اطلاعیه رو از کجا گرفتی؟
    پاسخ:
    سلام
    خواهش میکنم(:
    آقا رسول بیا مچ محمد جواد رو گرفتم به وبلاگتون سر نمیزنه(:.
    یه سر به وبلاگ آقا رسول بزن از اونجا برداشتم.

    واژه های تنت از رحل  دو دستم افتاد

    سوره های مدنی در دل صحرا مانده

    نتوانم به رخت بوسه زنم بابا چون

    ز تنت ای پسرم تکه ای آیا مانده ؟ 

    بس که پاشیده ز هم رشته تسبیح تنت

    بردنت در نظرم مثل معما مانده

    چیدمت در بغل خیمه به زحمت اما

    ظاهراً باز کمی از بدنت جا مانده


    السلام علی علی بن الحسین ع



    عرض سلام و تسلیت به داداش خوبم (نوجوان عاشورایی)
    التماس دعا
    پاسخ:
    سلام
    هی...
    محتاجیم
  • محمدجواد نیکزاد
  • اوه اوه!

    باید تازه گذاشته باشن
    پاسخ:
    بله..

    مُحرم میخانه جان شو،ز ساغر یاد کن
    شست‌ و شو در زمزم دل کن،ز کوثر یاد کن
    چون سپند از جای خود برخیز در راه طلب
    عود شو،از جان سوداسوز مجمر یاد کن
    گرده نان در بغل تا چند چون ماه تمام ؟!
    ماه نو میباش از پهلوی لاغر یاد کن
    موی مشکینت خبر داد از شب تاریک قبر
    گیسوانت شد سپید از صبح محشر یاد کن
    ای دریغا میروی از خاک با دست تهی
    ای صدف ! دریا ببین ! از موج گوهر یاد کن
    توبه کن ! آبی به روی آتش عصیان بریز
    نیمه شب از جرم خود با دیده تر یاد کن
    پر کن از شوق شهادت چون شلمچه سینه را
    از دل شبهای شورانگیز سنگر یاد کن
    کعبه جان بانگ "هل من ناصر"ی دارد رسا
    عازم هنگامه لبیک شو،فریاد کن 
    حاجیا ! از مشعر آهنگ منا باید کنی

    جان به قربان شهید کربلا باید کنی 
    شعله‌ور شد آن قدر تا عاشقی معنا شود
    عاشقی چون او کجا در هر زمان پیدا شود ؟!
    مثل رعد آهنگ عمرش تند بود و پرخروش
    تا زمین غرق تجلیهای برق‌آسا شود
    کشته شد تا همتش آیینه «همت» شود
    کشته شد تا که «جهان‌آرا» جهان‌آرا شود
    گفت: «مثلی لا یُبایع مِثلَهُ» یعنی یزید
    گاه اسرائیل غاصب گاه آمریکا شود

    سر اکبر بود فرزندش،به میدان روی کرد
    تا که محرابِ طلوعِ عَلّمَ الأسماء شود
    اکبر و شوق شهادت،اکبر و شوق شهود
    اکبر و شوقی که در کم عاشقی پیدا شود
    أنفِقوا مِمّا تُحِبّون را پدر آیینه است
    میوه جان را فرستاده‌ست تا احیاء شود
    با نگاهش از جوانش میکند قطع امید
    در دلش کم مانده تا هنگامه‌ای برپا شود
    او نبی را أشبه‌الناس است هم در خلق و خلق
    این پیمبر بعثتش فی یومِ عاشورا شود
    آمد اظهار عطش کرد و پدر را آب خواست
    تشنگی نزدیک بود او را توان‌فرسا شود
    خاتم‌العشاق در کام پسر،خاتم نهاد
    تا مبادا رازهای عاشقی افشا شود
    گفت عمان: این عطش رمز است و عارف واقف است
    این عطش خود چشمه جوشان استغنا شود
    دفن شد پایین پای چشمه آب حیات

    تا که خضر عاشقان تا عالم بالا شود

    *** 
    گرچه مهر و ماه هم در محضرش زانو زدند
    تیره‌روزان، شب‌پرستان طعنه‌ها بر او زدند
    امّتی که از نبی، شق‌القمر را دیده‌اند
    از چه رو فرزند او را تیغ بر ابرو زدند ؟!
    این طرف شمشیرداران ضربه بر فرقش زدند
    آن‌طرف‌تر، نیزه‌داران نیزه بر پهلو زدند

    شعر از : حاج مهدی سلحشور


    السلام علی علیّ ابن الحسین ع و علی آبائه و أجداده
    پاسخ:
    سلام
    خیلی ممنون.
    السلام علی الحسین
    شب وصل است و تب دلبری جانان است
    ساغر وصل لبالب به لب مستان است
    در نظربازیشان اهل نظر حیران است
    گوئیا مشعله از بام فلک ریزان است
    چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید ؟
    یا نسیمی است کز آن سوی جهان می آید
    یا رب این نور صفات از چه مکان می آید ؟
    عجب این قهقهه از حور جنان می آید
    یا رب این آب حیات از چه دلی جوشان است ؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    چه سماء است که جان رقص کنان می آید ؟
    چه صفیر است که دل بال زنان می آید ؟
    چه پیامی است چرا موج گمان می آید ؟
    چه شکار است چرا بانگ کمان می آید ؟
    چه فضایی است چرا تیر قضا پران است ؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    شاه بنشسته بر او حلقه یاران الست
    پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
    چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست
    خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    وه از آن آیت رازی که در آن محفل بود
    مفتی عقل در آن مسئله لایعقل بود
    عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
    خم می بود که خون در دل و پا در گل بود
    ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    این حسین است که عالم همه دیوانه اوست
    او چو شمعی است که جان ها همه پروانه اوست
    شرف میکده از مستی پیمانه اوست
    هر کجا خانه عشق است همه خانه اوست
    حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    سرخوش از سکر سرانداز هو الله احد
    دلبر دل شده در دامن الله صمد
    نعره شور حسینی است که مستانه زند
    می وصلی بچشان تا در زندان ابد
    بشکنم شادی شوری که در این میدان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    قل هو الله بزاید ز لبش،رمز احد
    لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد
    این تمنا در دل او رفته ز حد
    می وصلی بچشان تا در زندان ابد
    بشکنم از خم وحدت که چنین جوشان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند
    چشم انعام دارید ز انعامی چند
    فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
    که نمانده است ره عشق مگر گامی چند
    در بلاییم و ولی عشق بلاگردان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    امشب است آن که ملائک در میخانه زدند
    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
    با من راه نشین باده مستانه زدند
    قرعه فال به نام من دیوانه زدند
    یوسف فاطمه را ننگ جهان زندان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    هان که گوی فلک صدق به چوگان من است
    ساحت کون و مکان عرصه میدان من است
    دیده فتح ابد عاشق جولان من است
    هر چه در عالم امر است به فرمان من است
    پیش ما آتش نمرود گل بستان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    .
    .
    .
    ادامه دارد...التماس دعا
    پاسخ:
    سلام.
    دستتون درد نکنه واقعا زیبا بود.
    ظهر فردا عمل مذهب رندان بکنم
    قطع این مرحله با مرغ سلیمان بکنم
    حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم
    آنچه استاد ازل گفت بکن،آن بکنم
    عاقبت خانه ظلم است که ویران است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ؟
    تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
    و به تاریکی شب ره به کناری گیرند
    صادقان ز آینه صدق غباری گیرند
    صحنه مشهد ما صحن نگارستان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    گفت عباس که من از سر جان برخیزم
    از سر جان و جهان دست فشان برخیزم
    از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
    من به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
    این چه روح است و کرامت که در این یاران است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    در شب قتل نگفت از سر و سامان،زینب
    داشت اندیشه فردای یتیمان،زینب
    گفتی از یاد پریشانی طفلان،زینب
    داشت آن شب همه گیسوی پریشان،زینب
    این چه خوابی است که در خوابگه شیران است ؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا،قد رعنای حسین است کمان
    باز جوید شه بی یار ز عباس نشان
    ز علمدار خود آن خسرو شمشادقدان
    که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
    قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند
    صبر از این بیش ندارم تا کی و چند ؟
    جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند
    بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند
    دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
    سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
    نفس همت پاکان دو عالم با اوست
    زخم شمشیر و سنان چیست ؟ که مرهم با اوست
    پس چه رازی است که خنجر به گلو بران است ؟
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    شام فردا که رسد،زینب گریان و دوان
    در هیاهوی رذیلانه آن اهرمنان
    پرسد از پیکر صد چاک شه تشنه زبان
    که شهیدان که اند این همه خونین کفنان ؟
    جگر رود فرات از تف او سوزان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ساربان است و بیابان و زنان بر شتران
    خون خورشید روانی به سر نیزه روان
    اختران نیزه سواران شب راهروان
    ماه و خورشید به هم ساخته،در هم نگران
    پای در سلسله،سر سلسله مردان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    او که دربانی میخانه فراوان کرده است
    نوش پیمانه خون بر سر پیمان کرده است
    اشک را پیرهن یوسف دوران کرده است
    چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است
    در دل حادثه مجموع پریشانان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    یا رب این شام سیه را به جلالی دریاب
    بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب
    تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
    جشن دامادی جان را به جمالی دریاب
    که عروس شرف از شوق حنابندان است
    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع،مکن ای صبح طلوع

    شعر از : احمد جلالی

    سلام به داداش خوبم
    این ترکیب بند عارفانه و عاشقانه تقدیم به محضر شما
    التماس دعا
    پاسخ:
    دست شما درد نکنه.
    پیروز و موفق و سربلند و دست به دعا برای ما باشید.
  • راوی کوچک سیره شهدا
  • سلام آقا محمد حسین

    من لحظه لحظه دارم ضرر می کنم

    میشه دعا کنی یه گشایشی تو کار ما بشه؟

    شما مثل آدمی که بین دو تا کوه گیر کرده
    نه می تونه برگرده نه می تونه بره جلو

    مثل ادمی که تو باتلاق گیر کرده هر چی دست و پا بزنه بیشتر غرق میشه

    ممنون میشم برای ما دعا کنی

    خداحافظ
    پاسخ:
    سلام
    چشم
    فقط شما هم مارو دعا کن.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

    alabd